X
تبلیغات
رایتل

گذری در لحظه

* شب زنده داری های من تمومی نداره از وقتی برگشتم شب تا ظهر بیدارم وقتی یادم میاد بخوابم که لبهام از تشنگی ترک خورده ،اون موقع مکافاته که خوابت ببره با این شرایط


* دیروز تا حالا شروع کردم به خوندن کتابایی که از نت دانلود کردم از سبک دوتا کتاب ها خوشم اومد آیین من و به رنگ عشق ...منشی مدیر هم بد نبود...


* صبح با شور و شوق زنگ زدم به پرهام ،تازه از خواب بیدار شده بود بهش گفتم خواب بودی دوبار بله رو تکرار کرد نمیدونم چرا دلم گرفت و هول شدم که بگم برو اماده شو گفت خوب برو بخواب بعدم خدافظی کردم دیگه زنگ نزدم با اینکه کلی حرف واسش آماده کرده بودم...


* احساس خوبی ندارم که به مامان زنگ نزدم...


* دیشب دوتا آلبوم موسیقی لایت dl کردم و بعد از اون شروع کردم بکگراند گرفتن برای کارای طراحی...


* حسابی پای چشمام گود افتاده


* از وقتی برگشتم یه جورایی روزام رو فقط دارم میکشم هیچ وقت اینقدر بی حوصله نبودم شاید یکی از دلایلش گرما باشه شاید...