X
تبلیغات
رایتل

گذری در لحظه

روزایی که باید آروم از کنارم رد بشی

- کلاً از دست پرهام حسابی شاکیم....بخاطر رفتارایی که داره...


- تو این چند روز حسابی حساسم هر بارم بهش میگم حالم بده، سرم گیج میره بجای احساس دلسوزی یا نگرانی میگه میخوای بمیری... یعنی به شدت از این کلمه متنفرم چون خودم یه بار به زبون نیوردم براش حتی به شوخی...


- امروز کفش رو خریدم بالاخره با یکی از دوستام به اسم فریبا رفتم خرید ... البته اون مدلی که تو ویترین برام چشمک می زد رو نه، توی پای زیاد جالب نبود ، یه کفش گرونتر و البته خوشگلتر، حتماً عکسش رو میگیرم...( می خوام ذوق و شوقم برگرده مثل قبلنا بود که هر چیزی می خریدم سریع عکس می گرفتم تو وب قبلیم می ذاشتم )


- خواهرشوهری میگه فکر کنم هرچی پول در میاری میری زود خرج می کنی ( پیوست به اینکه گفتم یه کیف مشکی هم باید بگیرم که با کفشم ست کنم )


- یه کتاب دانلود کردم از نود و هشتیا، به نام تقلب، اینقد لذت بخشه خوندنش، تازه صفحات اولشم....


- ظهرم با نگین میخواستیم برگردیم خونه،اینقده کیف میده باهم بری خرید اون سریع بگه من حساب می کنم و... روحیم خیلی بهتر شده بخاطر نگین، قبلاً گفتم من زیاد دوست پیدا کردم اینجا ، دوستایی که اگه بخوام خیلی کارا می کنن ولی به نگین دسترسی بیشتری دارم و راحتترم بخاطر اخلاق خودش...


- هنوزم وقتی از دست پرهام بغض می کنم، تنها کسی که می تونه آرومم کنه رزی هست... بخاطر بودنت ممنونم