گذری در لحظه


- دیشب چنان سرگرم بازی ورق شده بودیم که فراموش کردم غذام رو گازه و سوخت ، بخاطر تجربه نداشتن سوخته ها رو هم حل کردم تو خورشتم:(

بعد برای اینکه بو و طعم سوختگی خورشت سبزیم  کمتر شه یه پیاز انداختم داخلش و سبزی تازه هم اضاف کردم

قابل خوردن شده بود ( به لطف چاشنی ها سالاد و ترشی لیته :-") هر چند تنهایی خوردم چون پرهام امروز کار داشت نیومد خونه


- دیروز رفتم بسیج ثبت نام کنم بعد عکس 3در 4 دادم میگه یه عکس بگیر که رژ نزده باشی :-l


- امروز کارت ویزیت و لیبل سی دی رو فرستادم که مجموعاً اگه به قیمت بیرون حساب کنم 220 تومنی   می شد که همکاری از این مبلغ یه ذره کمتره...

لحظه شماری می کنم برای 8 روز دیگه ای که دستم برسه ، کنجکاوم ببینم چجوری شده


- تصمیم دارم بیشتر تبلیغ کنم، چون اینجوری پیش بره کرایه مغازه که در نمیاد وقت و انرژیم هم الکی هدر   می ره...

امروز نشستم قبض واسه کارت عروسی و کارت ویزیت طراحی کردم و هنوز چاپ نزدم بعد از چاپ پرفراژم میخواد

تراکتم باید به تعداد چاپ بزنم واسه دانشگاه ها...