X
تبلیغات
رایتل

گذری در لحظه

دیروز بعد از ظهر اینقدر پاهام درد می کرد که موندم خونه و طبق معمول بجای استراحت کردن شروع کردم تمیزکاری کردن...

چندبار هم خونه مادرشوهری تماس گرفتم که جواب نداد...

تا شب ساعت 21 بود که دختر همسایه روبروییمون (فائزه) اومد پیشم گفت مادرشوهر با مامان و اجیم رفتن ستاد و منم تنها بودم اومدم این ور...

ساعت 23 هم سفره کشیدم همزمان سه نفر دیگه رسیدن با اصرار اومدن بالا تا ساعت 12 پیشم بودن مدام به مادرشوهری می گفتن میدونستی عروس هنرمند گرفتی و اون می خندید


- خیلی تغییر کرده ، دیشب شام خونمون خورد، میوه چیزای دیگه هم امتحان کرد


*

دوباره برای خوابیدن رفتم اونور، پرهامم ساعت 5/30 صبح رسید اومد دم در حیاط دنبالم رفتیم خونه


خیلی بیشتر از قبل دوستش دارم ، چون اونقدر بهم اهمیت میده که بخاطر من پا شد تنهایی رفت اونجا، دیشبم قبل از اینکه برسه باهم حرف می زدیم میگفت من اگه اینجا (منظورش شهر خودشه) بمونم با فلانی میلیاردر می شم ولی بخاطر تو و اذیت شدنات تصمیم به رفتن گرفتم


دعا کنید که بشه، تموم وجودم پر از امیده ، الان امیدوارم که بشه و فعلا 50 50 است قراره هفته دیگه واسه مصاحبه بهش خبر بدن 


بچه ها دعایی سراغ ندارید که برای اجابت خواسته ها خیلی موثر باشه؟