X
تبلیغات
رایتل

گذری در لحظه

بازگشت و امیدواری و انتظار


پرهام از وقتی من یادم میاد لاغر بوده همیشه می گفت بعد از ازدواج چاق می شه که امیدی کاذب بود ، هر از گاهی که یه خورده شکم در میاره من با خوشحالی امید دارم این یه ذره شکم همه جاش پخش شه این روزا هم یکی ازدلیلای خوشحالی من همینه


*

دیروز پرهام صبح بیدارم کردم گفت باباش از کو+یت برگشته طفلی دپرس شده بود واسه ماشین ، باهاش حرفیدم گفتم بهتر که اومده مامان تنها نیست یه سر پیششون رفتیم...


واسه ماشین 2 تومن از مامان پرهام 2 از مامان من باز قرضیدیم...حالا دیروز غیر از سهمیه سوغاتی ها 100 تومنم هم می دادن که به ما ندادن به دلیل همون بدهکاری ( البته از یه طرف به نفع ماست پولشون خرد خرد بهشون داده می شه) و برعکس مامان من 5 تومن باید بهش بدیم این سری هم اومده بود دوباره بهم کلی پول به بهونه روز مادر روز پدر داد اصلا هم به روش واسه پول نمیاره البته خودم بهش می گما...


*

دیشب افطار با خانواده پرهام همون پارکی رفتیم که با باباینا رفته بودیم و حسابی خوش گذشت ، آجیاش هم بودن و آجی بزرگه دو تا بچه شیطون با نمک داره که من خیلی دوستشون دارم و با شیطنتاشون اصلاً نفهمیدم کی اذان گفتن  واسه افطار جوجه کباب کردند و ساعت 10 برگشتیم خونه


*

امروز با پررویی تموم وسایل کیف سازیم رو اوردم مغازه تصمیم دارم نهایت استفاده رو کنم

*

آغااا من انتظار دارم تو این ماه مبارک و عزیز شکمم و پهلوهام صاف بشهدوباره انداممم خوشگل بشه!