X
تبلیغات
رایتل

گذری در لحظه

کسالت جسمی و سردرگمی


-  دو سه روزی به شدت مریض بودم ، بعد از شکستن روزه ی شنبه اونم ساعت 4 بعد از ظهر ، حسابی سرگیجه و ضعف داشتم جوری که بعد از ظهرا دفتر رو تعطیل می کردم می موندم خونه


- تا دیروز که حالم بهتر شد در عوض پای سمت چپم کامل درد می کرد مثل گرمی زدن ، دستم که بهش می خورد آتیش می گرفتم در نتیجه دیروز بعد از ظهر هم تعطیل کردم که استراحت کنم ولی عذاب وجدان خونه کثیف بودن وادارم کرد به تمیز کاری البته با یه پای لنگ


- برنامه وی چت ، خیلی جالبه ، تو این برنامه تونستم عکسای بچه های بهار و رزی رو ببینم و با هزینه کمتری مدام در ارتباط باهاشون باشم کسایی که گوشیشون اندرویده می تونن نصب کنن و با شارژ هفتگی یا وایرلس می تونن با کسایی که این برنامه رو دارن مکالمه و چت و تبادل عکس داشته باشن.


- وقتی نیمه های شب بیدار می شم دستات رو غرق بوسه می کنم چه نشونه ای جز عشق  و سپاسگذاری می تونه داشته باشه؟


*

مامان پرهام کمتر از یکسال هست که تازه شروع کرده مراوده کردن با همسایه ها...یکی از همسایه ها که روبروی خونه ماست 2 تا دختر داره و یکی از دخترا که بزرگتر هستش از نظر بدنی معلول هست، البته این صفت رو نمیشه بهش داد چون موقع راه رفتن یه خورده مشکل داره


رفت و آمدشون خیلی با مامان پرهام زیاده و تو اون رفت و آمدا من رو دیدن و دختر بزرگتر عاشق من شده مدام از من تعریف می کنه هوام داره و ...

مدام هم مسیج می زنه واسم و من خودم اصلا اهل مسیج بازی نیستم یعنی خیلی کم پیش بیاد مسیج بزنم حتی وقتی کار دارم هم ترجیح می دم زنگ بزنم  تلفنی صحبت کنم...

تو این مسیجایی که می فرسته نصفشون ادبی هستن نصفشون حرف و من نمی دونم باید چیکار کنم

برای مثال:

- س گلم این قدر عصابم خورد که نگو باورت نمی شه کاش من از همون اول به دنیا نمی اومدم

- فدات بشم من بخش اگر بدموقع مزاحمت می شم حلال کن دیگه اصلا روم نمیشه توی صورت نگاه کنم به جون خودم فقط دعا کن من زودتر راحت شوم این زندگی نیست که من می کنم خیلی دلم تنگ شده برایت

- س عزیزم من ببخش اگر بد موقع مزاحمت می شم به قران عصابم خورده نمی دانم چه کار کنم. به نظرت دارم دیوانه می شم شما که دیگه غریبه نیست سردرد شدید گرفتم

و

تو همه مسیجایی که می فرسته از اعصاب خورد حرف می زنه ، البته زیاد خونه نیست مثلا الان فک کنم 2 هفته ای هست رفته یه شهر دیگه خونه مادربزرگ و دایی و...

من بیشتر مواقع مسیجاش رو جواب می دم سعی می کنم نکاث مثبت رو بهش یادآوری کنم ...راستش مسیجاش تاثیر بدی می ذاره اینکه نمی تونم واسش کاری کنم و ... شبا که بر می گردم اینقدر خسته هستم که نمیتونم ساعتی رو اختصاص بدم ( یه شب با خستگی تموم پیشش وایسادم دقیقا 1 ساعت شد من 10 و نیم تازه اومدم ناهار واسه فردا بپزم) هم از این می ترسم که این صمیمت برام مشکل ساز بشه چون وقتایی که اینجاست بیشتر وقتش خونه مامان پرهام هست...

چند روزی هست مسیج فرستاده جواب ندادم ولی تلفنی زنگ می زنه جواب می دم بهونه ام هم شارژ نداشتنه...