X
تبلیغات
رایتل

گذری در لحظه

خصوصیت بد و قورباغه های بد رنگ


- تو ماه رمضون حس انجام کارای پولی رو ندارمفقط دلم میخواد خرج کنم...

دو تا کار هست از 4 شنبه گرفتم حتی 5 شنبه بردمشون خونه که انجام بدم ولی حسش نبود دیروز تازه یکی از کارا متن قراردادش رو تایپ کردم طراحیش رو موکل کردم واسه امروز

یکیشون هم طراحی 3 تا کارنامه درسی (جعل نیست برای خود مدرسه است) سخته و هم حس انجامش نیست باید حتماً آماده بشه تا بعد از ظهر


یکی بیاد زورکی مجبورم کنه قورباغه ها رو قورت بدم...


حالا برعکس اینقدر دوس دارم بشینم پای کیف دوزی


*

- اوایل که نه حتی تا بعد از یکسال همخونگی با پرهام ، هر حرفی می زد یا نظری می داد واسم خیلی مهم بود و یادمه تو عقد تبلتم رو فقط بخاطر این فروختم که گفت چرا اسراف کردی ( بابام واسم خریده بود)

ولی الان هر حرفی که می زنه اهمیت نمیدم ، چون میدونم اخلاقش اینه ، البته بعضی وقتا زده می شم با اینکه با تموم وجودم عاشقشم...

مثلاً :

-  چندین نوع میوه می خرم  بعد وقتی پرهام می رسه نگاه می کنه شروع می کنه له شده هاش رو جدا می کنه یه نگاهی به ادم می کنه از کار خودش پشیمون می شه...یا شروع می کنه خوردن ایراد گرفتن ...

- تو خونه کمکم می کنه ، میاد گوجه برداره می بینه یکی دوتاش مثلاً له شدن مثل دیروز که گفت عجیبه و ...

منظور حرفاش منم ، یا هرکاری من کنم یه ایرادی می گیره ، بجای که خوبی ها رو ببینه ، خیلی سعی کردم قابلیتایی که دارم رو نشونش بدم ولی باز همونه که هست...

منم بی اهمیت شدم ، هرکاری خودم دوست داشته باشم انجام می دم و به  خودم افتخار می کنم