X
تبلیغات
رایتل

گذری در لحظه

یه خواهش کوچولو و خبر


ممکنه من ازخانواده پرهام دلخورباشم ولی هیچوقت اجازه به خودم نمیدم  بی احترامی کنم نسبت بهشون مخصوصا مادرش از بعضی شما دوستای گلمم خواهش می کنم این جنبه رو رعایت کنین...


*


خوب بریم سر خبر اصلی...پرهام دیروز زنگ زد گفت یکی رو واسه دفتر پیدا کن چون 3شنبه می برمت جنوب

و من از دیروز تا حالا پر از انرژیم و مثل عادت گذشته دیشب تاحالا ناآروم و بی خواب شدم کاش زودی 3 شنبه بشه، هرچند برای منی که کلی دوست دارم 3 روز زمان خیلی کمیه ولی باز راضیم


من همیشه برای مامانینا سوغاتی میگیرم...

حالا تو این ماه حسابی بی پول شدم بچه ی بهترین دوستم به دنیا اومده این دفعه باید براش کادو ببرم که تو فکرم واسش پلاک طلا بگیرم...

حالا هم عذاب وجدان دارم بخاطر بی پولی هم میدونم نمیتونم دست خالی برم...دیروز 4 کیلو سبزی خورشتی و قلیه خرد شده  گرفتم بسته بندی کردم گذاشتم تو یخچال که ببرم

و حالا هم تو فکر خرید کیف یا کفشم واسه مامان...واسه بابا هم احتمالاً شلوار راحتی بگیرم و شاید واسه مامان بزرگم پارچه...

برای داداشا هم خوردنی...


*

بچه ها من الان خیلی خوشحالم


*

چقدر خوشحالم که محمد طاها پیدا شدهخدایا شکرت