X
تبلیغات
رایتل

گذری در لحظه

حرفای تلخی که شاید بهتر بود گفته نمی شد.


دیشب تو راه نمایشگاه پاییزه بودیم که پرهام گفت: تو عقد به من گفته که من کار به کار زنت ندارم حالش رو نمی پرسم چون خودت خواستی و...

بعد از شنیدن این حرف دپرس شدم ، چون اگه قبلاً می دونستم شاید هیچ وقت گله گذاری نمی کردم ...شاید هیچ وقت این همه خودم رو اذیت نمی کردم...

در ادامه گفت واسه چی آقا می گه دوری دوستی، بخاطر اینه که مامان با تو نمی سازه...


نمایشگاه شلوغ بود و قیمتاش خیلی خوب بود اما من فقط 2 تا قاب عروسکی کوچولو خریدم ...  و اسنک خوردیم بعد از اونم رفتیم بستنی آوازه و آب هویج بستنی خوردیم...


اما تلخی اون حرف موندگار شد یه جایی که زمان می بره تا از یاد بره ، تاحالا کسی نبوده که بدش بیاد از من هرکسی هم منو دیده خوشش اومده ....


20 شهریور قراره مامانینا بیان اینجا

12 شهریور هم رزی و خانواده اش حرکت می کنن سمت مشهد بعد میان اینور

من لحظه شماری می کنم واسه دیدار دوباره