X
تبلیغات
رایتل

گذری در لحظه

دقیقا با امروز 69 روزه که تو بطنم حضور داره و من سرخوش این شادیم...


خیلی تغییرات تو زندگیم صورت گرفته از وقتی فهمیدم حضور داره....

26 خردادماه بود که نا مطمئن یه خط صورتی پررنگ و یه خط صورتی کمرنگ نمایان شد من خوشحال شدم ولی تو هوا نپریدم ، جیغ نکشیدم میترسیدم عمر خوشحالیم کوتاه باشه....

27 خرداد مامانینا اومدن و من با دو برابر کردن حقوق شاگردم خواستم صبح و بعد از ظهر مغازه بره که من بتونم استراحت کنم...


دکتر رفتم متوجه شدم تیروییدی که لب مرز بود بعد از بارداری 2 شماره اضاف شد....

گوشیم اوایل خاموش بود ( عسلی گلم ببخشید نگران شدی بهت زنگ می زنم حتما) چون میگفتن برای اینکه قلب کودکم تشکیل بشه باید از چیزای از قبیل موبایل دوری کنم...

دکتر سفارش کرد سیب زمینی بخورم من دو هفته اول خودم رو خفه کردم با خوردن سیب زمینی


و قلب کودکم تشکیل شد...



برای مغازه مشتری پیدا شد من اینبار بخاطر سلامتی کودکم تصمیم گرفتم مغازه رو بفروشم بدون پروانه کسب که بعدها دوباره بتونم کار کنم...

29 دوباره سونو داشتم ، یه مشکل کوچولو جفت داشت و امیدوارم تا الان برطرف شده باشه ، هر چند کاملاً خونه نشین شدم مدام باید دراز بکشم...

14 مرداد سونوی غربالگری دارم و دعا می کنم همه چیز مث دفعات پیش خوب باشه...


***

ببخشید نگرانتون کردم....مدت طولانی نبودم ، قبل از خرداد کلاس قلاب بافی می رفتم همزمان کار....خرداد ماه ،چند روزی دوستای خوبم مهمانم بودن که حسابی خوش گذشت...

مامانمینا همچنان موندگارن تا عید فطر و حس شیرینیه اینجا تنها نیستی...