چندسال به طور مداوم در خواب و بیداری به سر میبردم بعدتر ها به این نتیجه رسیدم که باید تموم تلاشم رو کنم برای شناختن خودم ...
به مرور زمان و در این سن به خیلی خصوصیات خودم پی بردم و میدونم در کجاها ضعف دارم...
و حالا باید از یه جایی شروع کنم برای ساخته شدن دوباره خودم...
*
من کسی هستم که اگه بی حواسترین فرد هم بهش لقب بدن نباید گله ای داشته باشه ، آخه تا به امروز اصلا توجهی به هیچ چیز نداشتم
تصورش رو کنید دو ماه پیش خونه دوستم که بودم 3 بار با یکی از خواهراش سلام کردم و هربار فکر میکردم خواهر جدیدشه...
یا پارسال خونه دانشجویی مثلا گرفته بودیم اونقدر به اطراف بی توجه بودم که هربار خونه رو گم میکردم مجبور بودم زنگ بزنم دقیق بپرسم کدوم سمت باید بیام...
یا هفته پیش که به دم در حیاط رسیدم با تعجب دیدم ساختمون بزرگی جای زمین بازی بچه ها ساخته شده با تعجب از بابا میپرسم این چیه کی ساختنش...
که در جواب میشنوم استادیوم و......
*
این محیط رو خیلی دوس دارم شاید چون اطرافم رو آدمایی فرا گرفتن که به شدت دوسشون دارم...
وبلاگ قشنگی داری تو وبلاگ منم بیا نظر بدیم
دوس داری تبادل لینک کنیم
hahahaha
you are officially my retard
منم یه نمه حواس پرتم
سلام آجی...
من عکس های عروسی دوستم رو دیدم بعد اون روز دوستم اومده بود یونی دیدم رفته با یه پسرصحبت میکنه ...دیدم ای بابا چقدر صمیمی شده! غیرتی شدم رفتم جلو... بعد فهمیدم ای وای شوهرشه! منم زیاد وارد مسائل زندگی کسی نمیشم و قاطی میکنم ولی راجب مسائل خودم نه...
بی حواسی هات رو هم دوسسسسسس دارم
فدات شم
اجی واسه من اینی که گفتی هم اتفاق افتااده دی:
راجب شوکی که بهت وارد کردم معذرت...... منم مثل همه یه دردهایی دارم ... البته من به داشتن داداشم افتخار میکنم و تنها دردم بودنش تو شبانه روزی هست ....
نگران نباش یه روزی از اون شبانه روزی میاد بیرون اجی
سلام.پست جالبی بود.از یه جنبه این قضیه جالبه
پیش منم بیا.راستی یلدات مبارک