- میخوای بری سربازی؟
- برو تا دیرت نشده
- میخوای ناهار بخوری؟
- الان کجایی؟
- میخوای بخوابی؟
- میخوای بری شرکت؟
- کی میری خونه؟
- رسیدی خونه؟
- میخوای شام بخوری؟
- میخوای بخوابی؟
- خوب باشه هوا سرده برو بخواب
و...
هر روز این سوالای خسته کننده رو دارم از پرهام میپرسم
*
خوشحالم که زود متوجه شدم داشتم نقش همسر و مادر رو قاطی میکردم ...
دیشب فیلمو دیدم راجع به یه زن بود که میخواست بعدِ مرگِ شوهرش سرپرستی بچه هاشو داشته باشه که پدرشوهرش نمیخواست....
تمامِ این سوالارو جواب میده؟
توی کتاب مردان مریخی و زنان ونوسی یا یه همچین چیزی(حالا خوبه کتابش معروفه و من یادم نیست دقیقا!)

چندتا اشتباه های زندگی در خطر انداز !! خانوما در مورد اقایونشونو نوشته بود که یکیشم همین بود
مادری کردن
برخورد از موضع ضعف
بچگانه رفتار کردن در هنگام ابراز نیاز
وابستگی نشان دادن
تکیه کردن بر قدرت مرد
یه زمانایی بود که فکر میکردم چه خوش موقع به دستم رسید این کتابه
الان همه چی باز یادم اومد...
اینقدر دوست دارم تو و پرهامت خوش بخت بشین
آره نیکی کریمی و مریلا زارعی و جمشید هاشم پورو....
خب اینجوری که اون بدبخت روزی یه تستِ کنکور باید پیش تو بده
اره واقعا گاهی مامان میشیم.
سلام
کشته مرده ی معرفتتم که هی سراغ آدم رو میگیری و شرمندمون میکنی!
خوبی خانومی؟
من عاشق پست رمزدارم!!!
جدا از شوخی انشالله پستهای رمزدارت هم خوشی های خصوصیت باشه نه تلخی ها.
سلام پرتو جون
مرسی اومدی پیشم و خوشحالم که باهام هم نظر بودی
نقش مادری رو با همسری قاطی کرده بودی یعنی چی ؟ درست نفهمیدم
تو همیشه دخمل خوفی بودی و هستی
دیر به دیر سراغ گرفتنهات رو هم درک میکنم گلم،خودم هم گاهی وقت کم میارم گاهی هم می مونم که چه جوری روز رو شب کنم!
عروسی نکردم هنوز، ولی واسه اینکه همسر گرامی تهنا نباشه بیشترش اونجام.وقتی هم قراره برگردم از دو روز قبلش برنامه آشپزی دارم.اندازه یه هفته اش غذا درست میکنم که وقتی من رفتم مجبور نشه همش غذای بیرون رو بخوره( دقت کن که این قسمت در واقع تعریف از خودم بود که چقدر همسر فداکار، مهربان، دلسوز و کدبانویی هستم برای شوورم!!!