دیشب وبلاگ ها رو باز کردم و آرشیو مهر و آبان رو سیو کردم و دارم می خونمشون، چقدر دلم تنگ بودش...
دیشب خونه عمه پرهام بودیم واسه کادو یه ست ۶ تایی از لیوان پایه دار فلزی بهم داد
چند جایی واسه کار گشتم هنوز پیدا نکردم...
قبل از ازدواج فک میکردم به قتلگاه دارم نزدیک میشم بخاطر مشکلات زیادی که با پرهام داشتیم ولی بعد از ازدواج بیشتر اون مشکلات حل شد و احساس ارامش میکنم...
خوشبخت شی آجی
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

وای پرتو وقتی وبتو با نامیدی باز کردمو دیدم پست جدید گذاشتی باید قیافمو میدیدی یهئ عینه خلا بلند خندیدم
کجایی دختر نه خبری نه چیزی
لااقل میومدی خبر میدادی که اومدی
دلم واست تنگ شده بود(آخه من انس خاصی باهات گرفتم،چون تو یکی از اولین و بهترین دوستایی بودی که اینجا پیدا کردم)
زود بیا بگو ببینیم چه خبرا؟؟؟؟؟/
سلااااااااااام.خوبی ؟
مبارک :).
همیشه شاد و سر حال ببینمت :*
ام ...
خیلی خوشحالم که اومدی و نوشتی !
سلام آبجی
چقدر خوشحالم که برگشتی! باورم نمیشه! خیلی سوپرایز شدم
http://parseh-09.blogfa.com/
و اینم سوپرایز من واسه تو! تصمیم گرفتم وب شعر رو همیشه داشته باشم چون جز جدا نشدنی زندگیم هست.
منتظر نوشته های قشنگتم
پرتو فکر کردم اومدی که هر روز با هم بحرفیم و واسه همدیگه نظر بزاریم
پس کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بی وفا دیگه دوستم نداری