- در حال میکس کردن یه فیلم بودم پنجشنبه، ترانه ها رو که میزدم ناخودآگاه اشکام سرازیر شد از زور دلتنگی...
قبلنا داداش بزرگه تو اتاقش، ضبط رو روشن می کرد با صدای بلند، جوری که احساس میکردی دیوارا خونه در حال لرزشن ، منم تو اتاق بغلیش با لذت گوش می دادم...
اومدنش از بیرون، بیدار شدن از خواب و... با صدای ضبط همه خانواده متوجه می شدن...فکر کنم الانم همینجوری باشه....
الان که ازشون دور شدم عشق و علاقم 1000 بار بیشتر شده ، خدایا همیشه سلامت نگهشون دار....آمین...
پنج شنبه شب ، من کت ، با همون شلوار لی جدیده رو پوشیدم ، موهام هم صاف کردم ، اما یه روسری توری خوشگل سرم بود ... در کل خوب شده بوم....
- جمعه با همسری حیاط رو جارو کردیم... کلی شیطنت کردیم...
- دیشب کیک پختم ، اصلا هم مزه صابون نمیداد ، نشون به این نشون که کیک قبلی فکر کنم مقداری هم صابون داشته ، پرهام همش رو خوردهمین الانشم خنده ام درمیاد....دیشب بهش میگم داخل کیک قبلیه صابون بوده احتمالا، میگه تیکه آخریشم الان با چایی خوردم ...
- تا حالا دو - سه بار توهم بارداری زدم و بعد از اینکه متوجه شدم اشتباه کردم کلی گریه کردم ، پرهام بهم خندیده ، آقا من دیگه هیچ فکری سعی می کنم نکنم....
- من مامان و بابامو میخواممم
عزیزم خب چرا زود به زود نمیری خونوادتو ببینی

گریه نداره خووووووووووو
میبنم بابا حریم سلطانو گفتم که عاشقشم
چقدر کرایت زیاده!!!
:(
داستان لئون راجع به یه دختریه که پلیسای خرابکار خانوادشو میکشن سر مواد مخدر و دختره با یه آدمکش حرفه ای همخونه میشه که همه رو جز زنا و بچه ها میکشه و انتقام میگیره
سلام.
عزیزم... گریه چرا؟ ایشالله به زودی نی نی دار میشین.
مرسی بابت نظر
با کلی تاخیر سالگردتون مبارک عزیزم
120 سال با هم سلامت و شاد زندگی کنید ایشالا
آخی...
دوست داری الان بچه دار بشی؟