صورتم رو به روی مانیتوره که کسی از بیرون چشمای پر اشکم رو نبینه...
یکی از وقتایی هست که فقط پدر و مادری که دور از من هستن می تونن آرومم کنن...
پرهام هیچ وقت، تو چنین مواقعی حتی به عنوان دوست هم کنارم نبوده...
گاهی به خدا می گم بسمه قدرشون رو فهمیدم برگردونم به عقب تا نیام اینجا...ولی شدنی نیست مجبورم بمونم نمیدونم تا کی می تونم تمومی این کمبودها رو تحمل کنم و سکوت کنم
( اشکام می ریزن همش دعا می کنم الان هیچ مشتری نیاد که نبینن صورت قرمز من رو...)
خدایا کمی صبر و امید تزریق کن لطفاْ
گریه بی دلیل نشونه افسردگی است غذاهای استرس زا کمتراستفاده کن وبیشترغذای حاوی ویتامین ب بخور
الان فصل به است زیاد استفاده کن
غذاهای صنعتی نخور مثل فست فود شیرینی جات قنادی و..بجایش عسل بخور واویشن دم کن با عسل بخور مرتب شاداب میشی
پرتوآ چو غنچه شکایت از کار فروبسته مکن...!
صبر داشته باش.انشالله درست میشه.
اگه وقت داشتی خوشحال میشم بهم سر بزنی.چند تا از کارام رو گذاشتم.
سلام عزیزم. خوبی؟ خبری ازت نیست دوستم
چرا پرهام ناراحتت می کنه خــــــــــب؟ همیشه برای همین چیزهاش و کلی چیزهای دیگه از ازدواج ترسیدم..
نبینم غم و غصه ات
هووووووووووووووووووف