- خانواده ام کنارم هستن و من از ته دل خوشحالم کاش همیشه پیشم بودند....
- دیروز عصر با مامان رفتیم بازار و من یه سینی خوشگل واسه روز تولدش خریدم بعد از اونم یه خورده خرید کردیم اومد مغازه من رو دید
- گاهی حسابی کلافه می شم این یه حقیقته که اونقدری که من به پرهام توجه می کنم اون نمیکنه.....
- مامانم مدام اصرار داره به بچه دار شدنم منم خودم خیلی دوس دارم ولی باید یه خورده اوضاع مالیمون رو بهتر کنم بعد
- من خیلی ولخرجم و حسابی از دست این خصوصیتم شاکیم باید پول پس انداز کنم واسه ماشین و خونه....
- دوستتون دارم
فردا مامانینا میان اینجا و خیلی زودم برمیگردند...داداشی اینجا دکتر میره دکتر تغذیه ....
- دلم افتضاح برای شهرمون و دوستام تنگ شده
- ما بین تموم بحث ها بازم پرهام تکیه گاه خوبیه ، توخونه کمکم میکنه که خسته نشم حتی اینجا روزی چندین بار بهم سر میزنه...
صبحا وقتی خوابالو هست مهربونتره
- اخلاق خاصی که پرهام داره اینه که دلش نمیخواد بگه به من وابسته است و من میدونم به شدت وابسته هست یه روز من نباشم حسابی کلافه هست...همیشه هم بهش میگم اون اخم میکنه هرچند هردوتایی میدونیم یه واقعیته
- من جهاد دانشگاهی واسه زبان میرم......
- نگار نمیدونی چقدر ناراحت شدم وقتی خوندم در مورد کنکور................
- کار کردن خوبه مخصوصا وقتی هر چی دربیاد همه رو بریزی تو حساب خودت
- دوستتون دارم تا همیشههه
امروز اصلا مثل روزای سابق نبود حتی تعداد ادمایی که اینجا اومدند هم کم بود در نتیجه در امدم هم کم بود مخصوصا بعد از ظهر که صفر بودش
- فردا تولد بچه دوست مشترک من و پرهام هستش رفتم واسش یه بازی فکری مخصوص ۱تا۳ سال خریدم .
مادرشوهری همچنان نسبت به من بی توجهی میکنه و من بی تفاوتم گاهی بهم میریزم ولی موقتیه
به پرهامم گفتم اگه می دونستم دوری اینقدر سخته هیچ وقت قبول نمیکردم پرهام در جواب میگه تو قسمتت این بوده
شاید...
شاید باورتون نشه اینجا با هرکسی که حرف میزنم بعد می پرسه کجایی هستی میگم....خودشون میگن گفتیم بهت نمیخوره این شهری باشه اخه ماها سردیم..
دیروز بارون اومد امروز یه خورده هوا سرد شد
تصور کنید هواش عالیه واسه من که تابستونا تو شهرخودمون حسابی می پختم....
نمیدونم کسی هنوز اینجا می خونه یانه...ولی من همچنان هستم و مینویسم
به شدت استرس زبان رو دارم
۳ جلسه غیبت مساوی حذف هستش من ۳ جلسه رو غیبت کردم
شنبه هم بخاطر امتحان دفتر فنی نرفتم
امروزم امتحان کتبی زبان دارم و هیچی از این درس نمی فهممم اومدم دفتر
امروز صبح زود با کلی استرس رفتم اونجایی که باید واسه دفتر مجوز بدند
گفت نباید مغازه باز کنی تا وقتی مجوز بهت بدن و جاشم باید خودمون مشخص کنیم
شنبه اگه مدرکم رو قبول کنند امتحان میدم.....
سال جدید با ۳ ماه تاخیر مبارک
آخرین باری که اومدم درمورد مصاحبه یه شغل نوشته بودم که از فرداش شاغل شدم اونجا کارایی از قبیل طراحی بنر و کارت عروسی و ویزیت و.....انجام میدادم
حقوقش ساعتی بود
چندروز پیش پرهام برام یه دفتر فنی زد فعلا همش دارم تایپ میکنم تا سفارش های طراحی دستم برسه...
البته هنوز مجوزش رو نگرفتیم...
تا یک اردیبهشت هم باید جای قبلی کار کنم
برنامه زندگی و استراحتم حسابی بهم ریخته همش در حال تکاپو هستم...
شاید چون میخوام فراموش کنم دور بودن را....
همه چیز خوبه...با اخلاقی که من دارم سریع با بقیه جور میشم جز خانواده پرهام....
دوستتون دارم
از این به بعد بیشتر سر میزنم
- دیروز بعد از کلاس زبان، قدم میزدم هر از گاهی سر یه مغازه می ایستادم نگاه میکردم یه اگهی استخدام دیدم رفتم صحبت کردم فردا باید برای مصاحبه برم امیدوارم بتونم اونجا کار کنم...
- خیلی پرخوری کردم تا الان ولی بازم دلم میخواد غذا بخورم....قبل از همخونه شدن خیلی استرس اشپزی داشتم ولی خدارو شکر تا الان غذاهایی که پختم خوب شدن
- کلی تمرین دارم واسه فردا....
- دوستتون دارم