X
تبلیغات
رایتل

گذری در لحظه

چیکار کنم من :(


پرهام امشب میره تهران و من تو این شهر هیچکسی رو ندارم که بهش بگم شب بیاد پیشم...


دیشب همش تو ذهنم کنکاش می کردم کی رو دارم که آشناس و بیاد پیشم...


من دیوار به دیوار خانواده پرهامم ولی اینقدر مامانش  با من سرده که احساس می کنم غریبه ان...

درستش اینه که شب من برم اونور بخوابم ولی حاضرم تنهایی تو خونه باشم ولی نرم...( پرهام راضی نمی شه تنها تو خونه باشم)


پرهام قول داده به دوستش بگه که خانومش و بچش این 2 شب بیان پیش من و از طرفی صبحا من مغازه دارم باید بیام سرکار و....


پاک گیج شدم ، بهم ریختم ، نمیدونم باید چیکار کنم...

احتمالا برم خونه مامانشینا ...ساعت 10 شب بعد از شام برم و صبح قبل از صبحونه خوردن بیام خونه


شایدم  اجازه بدم پرهام به دوستش بگه خانومش و بچش بیان اینجا


- متنفرم از این وضعیت